![]() |
![]() |
|
| تنهایی همین است |
|
نغمه من... عطر غم می ریخت بر دلهای خسته فروغ. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 10:38 توسط سیاوش |
|
|
با من غریبگی نکن با من که درگیر توام
چشماتو از من بر ندار من مات تصویر توام . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . چند سال پیش اگه یکی میومد پیشم و میگفت که من یکی رو دوست دارم و اون اصلا به من فکر نمیکنه ،بهش میخندیدم و میگفتم مگه دوست داشتن یک طرفه هم میشه،دوست داشتن یکطرفه اسمش خریته مگه میشه آدم عاشق یه نفر باشه و اون طرف اصلا انگار نه انگارش باشه؟ دوس داشتن واقعی مال وقتیه که دو طرفه باشه. ولی حالا میفهمم میشه با تمام وجودت یکی رو دوست داشته باشی و شب و روزت یکی بشه هر لحضه آرزوی داشتنش رو بکشی ولی اون همچین حسی نسبت به تو نداشته باشه حالا میفهمم آدم چه حسی پیدا میکنه وقتی تو چشمای کسی که دوسش داره نگاه میکنه و بهش التماس میکنه ولی اون در کمال بیرحمی جوابش نه هستش.جوابی که جای حرف زدن برات نمیذاره جوابی که مثه پتک میخوره تو سرت و نتیجش اشکیه که تو یه جای خلوت روی گونه هات سرازیر میشه.اون موقع است که میخوای فریاد بزنی دیوونه هیچکسی نمیتونه بیشتر از من دوست داشته باشه آخه چرا نمیفهمی؟اینجور موقع هاست که دلت میخواد تنها باشی اینجور موقع هاست که غبارغم رو دلت یشینه این موقع هاست که از هیچ چیزی نمیتونی لذت ببری. با همه ی این حرف ها میخوام بگم عزیز من عشق من با تمام وجود دوست دارم،دوست دارم ،دوست دارم،تو رو خدا بفهم من عاشقتم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 13:50 توسط سیاوش |
|
|
سلام رفقا
از عید تا همین امروز که آپیدم شاید بیشتر از ۹ یا ۱۰ بار نت نیومده بودم برا همینم تو این مدت آپ نکرده بودم.در کل از همه اون دوستای با معرفتم که برام کامنت گذاشته بودم تشکر میکنم. اما تو این مدت یه اتفاقی برام افتاد که باعث این بی حوصلگی و داغون شدنم شد. میتونید حدس بزنید چی شده؟ کسی رو که با تمام وجودم دوسش داشتم و براش میمردم و با یه پسر دیگه که میدونم قصدش فقط سو استفاده از گل ناز منه تو دانشگاه دیدم. آره رفقا عشق منم ته کشید و سوخت من این وبلاگ رو فقط به امید اینکه یه روزی به اون برسم مینوشتم به امید اینکه یه روزی شاید شانسی بیاد و بلاگ منو ببینه و بفهمه که چقدر دوسش دارم پس حالا که گل نازم و از دست دادم وجود این بلاگ هم دیگه بی معنیه از همتون ممنونم. سیاوش ـتنهاترین ـ تنها.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 22:14 توسط سیاوش |
|
|
سلام عید همتون مبارک .خیلی سخته یعنی خیلی خیلی خیلی .... سخته وقتی یه نفر رو دوست داشته باشی و اون ندونه که تو اونو انقدر دوست داری و هیچ حسی نسبت به تو نداشته باشه و شاید حتی از تو خوشش نیاد.اینجور موقع هاست که احساس میکنی یه سنگینیه زیادی رو همه ی وجودته و یه آتیش بزگ تو دلت که تنها نتیجش اشک روی چشماته.خیلی خیلی خیلی سخته وقتی کسی رو انقدر دوست داشته باشی که وقتی میبینیش حتی نتونی سرت رو بالا کنی فقط تو دلت آرزو کنی که وقتی سرت پایینه اون نگات کنه.از آرزوهاته که یه روز خودت رو با اون ببینی ولی حتی وقتی داری به آرزوهات فکر میکنی زیر لب میگی محاله وقتی تنهایی همش به اون فکر میکنی ولی وقتی یادت میفته که اون اصلا حتی به تو فکرم نمیکنه دوست داری همون موقع انقدر داد بزنی که تخلیه بشی .میدونم که اون هیچ وقت این بلاگ رو نمیبینه و نمیخونه ولی دوست دارم بهش بگم دوست دارم خیلی خیلی .... زیاد انقدر که دوست دارم تو باشی و نفس بکشی ولی من به پات بسوزم و بمیرم.همین .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 21:4 توسط سیاوش |
|
|
من نمیفهمم یعنی نمی تونم اخلاق دختر ها رو تجزیه و تحلیل کنم !
آخه چرا؟ واقعا چرا دخترها به اون پسرهایی که واقعا معلومه که با ۱۰۰ تا دختر گشتن و دوست بون و خواهند بود ،پا میدن و حتی با اونا تریپ love میرن ولی حال اون پسرایی رو که واقعا اینکاره نیستن و فقط به خاطر علاقشون به اون دختر و نه چیز دیگه ای میرن جلو رو میگیرن؟! آخه یکی نیست بگه که آخه دختر خوب اون پسری که از قیافش پررو گری میریزه و اصلا معلومه از حرف زدنش که بار دوم و سومش نیست که داره به یه دختر پیشنهاد میده و انقدر تو کارش وارده که به قول معروف مخ تو رو تو سه سوت میزنه دیگه نمیاد که به تو خیانت نکنه اون هر جا که یه دختر با حال تر از تو ببینه میره رو مخ اون و چون تو کارش وارده مخ اونم تو سه سوت میزنه و تو رو ول میکنه یا حتی بد تر از اون هم با تو و هم با ۱۰ نفر دیگه همزمان می چرخه! آخه شما زن ها که از طرف مقابلتون صداقت و وفاداری میخواین پس چرا قبول میکنین که با یه پسر اینطوری بچرخید؟الان برای چند تا از دوستام همچین اتفاقی افتاده یعنی دختری رو که اونا واقعا دوسش داشتن رو کسی مخشو زده که تا اونجا که ما دیدیم و میدونیم پسره ۲ تا دختر بغیر اون هم باهاشون تریپ داره.اگه یه پسر میاد جلو که با شما حرف بزنه و میبینید که صورتش سرخ شده و نمیتونه درست حرف بزنه خوب بفهمید آخه نامرد ها بفهمید که اون بد بخت با هزار بدبختی نشسته و ۴ تا جمله جور کرده که تحویل شما بده مگر اینکه بتونه با شما ..... اون وقت شما دخترها که ۸۰٪ تون دوست دارید طرف مقابلتون زبون باز باشه یه جوری حال پسره رو میگیرید که تا ۱ ماه تو حال خودش نباشه.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 23:10 توسط سیاوش |
|
|
تک آرزوی من در خشکی نگاه کسی که دوستش داشتم شکست .پس
اکنون وقت شکستن من است.من چرا باید در این غربت لامکان بسوزم؟ اکنون دیگر وقت پر کشیدن خاکستر وجودم است اکنون وقت آن است که قلب لگد مال شده ام را در گوشه ای خلوت بسوزانم نکند که کسی بفهمد که قلب من بعد از شکسته شدن سوزانده شده است.حالا اگر کس دیگری هست که میخواهد روی صورتم تف بندازد بیاید دیگر این تن برای من ارزشی ندارد. یه خواهش از همه دارم دعا کنید این تن من که دیگه از درون پاره پاره شده تا آخر امسال زیر خاک بره.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 12:44 توسط سیاوش |
|
|
نمیدونم شاید شما تا به حال به این وضعیت نرسیده باشید شایدم رسیده باشید ولی انقدر دورتون
شلوغه یا انقدر چیزهای دیگه تو زندگیتون دارید که کمتر وقت میکنید به این مسئله که میخوام بگم فکر میکنید ولی من چون الان یک سال و خورده ای هست که دارم مجردی زندگی میکنم زیاد به این مسئله فکر میکنم .شاید باورتون نشه ولی من اکثر اوقات در حسرتم! حسرت یه زندگی که توش من عاشقانه یه نفر و دوست داشته باشم اونم منو عاشقانه دوست داشته باشه منظورم از این جور عشق های آبکی نیست که دو نفر از قیافه هم خوششون میاد یا با تیپ همدیگه حال میکنن یا عاشق وضعیت مالی بابای همدیگه میشن نیست منظورم یه عشق واقعیه یعنی یه نفر باشه که وقتی میبینیش یا کنارته یا حتی وقتی بهش فکر میکنی به آرامش درونی برسی اصلا به امید این زنده باشی و نفس بکشی که میخوای لحضاتت رو با اون سپری کنی ولی حیف که هنوز همچین کسی تو زندگی من نیست .آخرشم میترسم که نتونم همچین کسی رو بدست بیارم .............. گریه های تو واسه من دیگه هیچ رنگی نداره نمیخوام با من بمونی برو از روزگارم دیگه جایی نداری توی این قلب شکسته زندگی با تو محاله R A P 021 MACK
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 1:40 توسط سیاوش |
|
|
خیلی حقیرتر از اونم که بخوام درباره یه مرد واقعی یه مظهر حقانیت حرف بزنم پس سکوت اختیار میکنم
و این سوال تو ذهنم میمونه که آقا اجازه میده که به پا بوس درگاهش برم یا اینکه انقدر پستم که اگه برم بوی تعفنم نمیذاره زائرای حرمش راحت نفس بکشن واسه همین میندازنم بیرون.؟
یا حسین مددی.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 23:11 توسط سیاوش |
|
|
سلام به تموم اون رفیقای با مرام و با حالم که اصلا (توجه کنید اصلا) یادشون نبود که ۱۳ دی
تولد منه!!!! خوب عیبی نداره خودم به خودم تبریک میگم سالگیت مبارک نمیدونم چرا ولی آدم بعد ۱۸ سالگی اصلا یه جور دیگه میشه یه جور دیگه به دنیا نگاه میکنه انگار طرز تفکرش دگرگون میشه توی بیست سالگی این طرز تفکر و نوگرایی به اوجش میرسه و یکی از قشنگترین سنهای انسان همون ۲۰ سالگیشه. بگذریم راستی happy new year کریسمس مبارک رفقا
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 5:36 توسط سیاوش |
|
|
همه نقاشی شدیم با دستای تو مهربون .
دو تا رو با هم کشیدی یکی رو بی هم زبون . به یکی قصر طلایی به یکی گوشه ی پارک . یکی دوتا چتر داره یکی مونده زیر بارون .
ما آدمها اجتماع جالبی داریم! تازه ادعا میکنیم سیستم اجتماعیمون مثل زنبر هاست ولی میخوام بدونم تو کندوی زنبور ها هم یه عدشون دارن از گرسنگی میمیرن و یه عده دیگه از فرط سیری دارن منفجر میشن؟!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 11:10 توسط سیاوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دور قلبم حصاری میکشم و روی آن مینویسم ورود ممنوع.ولی میترسم کسی با تیر زهر آلود عشق این حصار مقدس را بشکند.
|
| پیوندهای روزانه |
|
عبور از فیلتر6 عبور از فیلتر5 عبور از فیلتر4 عبور از فیلتر 3 عبور از فیلتر 2 عبور از فیلتر 1 آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 شهریور 1386 تیر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
| پیوندها |
|
آرمان شهر (سید احمد) ستاره های خاموش(حمزه) غم و شادی(کامران) مترسک(محمد) همه چیز تنها یک چیز است(المیرا) شیما ایران جک تنهاترین شراب دل (حسان ) |
|
RSS
|