![]() |
![]() |
|
| تنهایی همین است |
|
وقتی نیستی هر چی غصه است تو صدامه
وقتی نیستی هر چی اشکه تو چشامه از وقتی رفتی دارم هر ثانیه از غصه رفتنت می سوزم کاش که بودی و می دیدی که چی آوردی به روزم حالا عکست تنها یادگاره از تو خاطراتت تنها باقی مونده از تو وقتی نیستی یاد تو هر نفس آتیش میزنه به این وجودم کاش از اول نمی دونستی من عاشق تو بودم ...................................................... از دور نگاش میکنم داره با اون چشماش آتیشم می زنه داره با اون شیطنتاش دلمو میبره چی میشد این خجالت لعنتی تو وجود من نبود چی میشد اگه میتونستم برم جلو و بگم که دوسش دارم اندازه همه لحظات تنهاییم ولی این خجالت من حتی نمی ذاره بیشتر از چند ثانیه نگاش کنم.همه ی دوستام میدونن من از اون خوشم میاد چون هر وقت می بینمش دست وپام میلرزه همه ی رفیقام میگن دیوونه دختره داره بهت آمار میده میخوادت نگاه کن چه جوری نگات میکنه بهت میخنده.برو جلو باهاش حرف بزن نمیخوردت که .نمی دونم ولی از هر کی خواستم که ببینه این ماه من به من نگاه میکنه و آمار میده یا نه همه گفتن که آره دختره نگات میکته و بهت میخنده ولی من فکر نکنم اون از من خوشش بیاد شایدم داره منو مسخره میکنه و بهم میخنده نگاه کنم برای همین سعی کردم فراموشش کنم دیگه تو دانشگاه سرمو از ترس اینکه بمینمش همش پایین مینداختم نمیدونید چه قدر برام سخت بود که حتی یه روز نبینمش هر شب تو رخت خوابم گریه میکردم وقتی می رفتم حموم گریه میکردم به خدا گریه میکردم از ته دلم تا اینکه هفته پیش دو تا از رفیقام که از علاقه من به اون خبر داشتن پیغام آوردن که فلانی که می خواستیش با یکی از بچهای برق دوست شده اینو که شنیدم دیگه نتونستم تحمل کنم با اینکه کلاس داشتم از دانشگاه زدم بیرون نمیدونم چند ساعت فقط میدونم که وقتی به خودم اومدم دیدم ساعت ۱۲ شبه و من نمیدونم که الان کجای شهر هستم چشماشون دید فهمیدم که رسیدم به پایین ترین جای شهر با هزار ترس ولرز از آدمهایی که اون وقت شب معلوم نبود دارن چیکار میکنن خودمو رسوندم به خونه مجردیم آخ که نمیدونید وقتی رسیدم یه راست رفتم حموم و با بلندترین صدا و از عمق وجودم گریه کردم اگه اون یدونست فقط اگه میدونست چقدر من دوسش داشتم .همش تقصیر خودمه چون اگه این رو را داشتم که برم جلو و باهاش حرف بزنم هیچ وقت اینجوری نمیشد. .......................................... دیدی اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت تو موندی و یه عمر خاطره پیشت دیگه نمیاد دیگه پیشت نمیاد از اون چی موند برات جز یه قاب عکس روبروت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 22:36 توسط سیاوش |
|
|
دیروز با بچهای خوابگاه تا ساعت ۴:۳۰ صبح فک میزدیم انگار نه انگار که فرداش ساعت ۸
صبح هممون کلاس داریم اقتصاد کشید و وسطها هم رفتیم سراغ مسخره کردن دخترهای دانشکده دخترا اسم دارن یعنی ما روشون اسم گذاشتیم به یکی میگیم گوجه به یکی میگیم آرپی جی ۷ به یکی میگیم خرسه به یکی قلقلی خلاصه برای همه اسم گذاشتیم دیگه داشتیم رو هر کدوم قیمت میذاشتیم کردیم به بازی کردن و .... وشعر گفتن که دیدیم ساعت ۲:۳۰ صبحه به اف عظما رفتیم تو توهم بودیم که یکی از بچها گفت دلم قلیون می خواد(آی قربون دلش بشم پریدن بساط رو درست کردن و یه صفای درست حسابی کردیم بعدشم هر کی دو تا کاپتان بلک زد و هممون سر حال اومدیم .شروع کردیم به جک و...وشعر گفتن .انقدر خندیدیم که دلم درد گرفت کنید که وقتشه کپمونو بذاریم رفتیم بخوابیم که اون وسط یه فلان فلان شدهای گفت حال کردم یوونتوس حذف شد اقا تا اینو گفت منو میگی داغ کردم نافرم ساعت ۴:۳۰ صبحه دیگه جدی جدی تصمیم گرفتیم کپمونو بذاریم ساعت ۷:۳۰ پا شدیم بریم دانشگاه .تو دانشگاه همه دخترها رو دو تا یدیدیم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 17:17 توسط سیاوش |
|
|
میگن مرد گریه نمیکنه!ولی آخه من گریه میکنم پس من مرد نیستم؟ ولی به نظر من مردها هم گریه میکنن فقط فرق مردها با زنها اینه که مردها تو تنهایی گریه میکنن نه جلوی بقیه . آخه بابا اگه منم دلخوشی داشتم دیگه آیدیم سیاـتنهاترین ـتنها نبود دیگه یه بلاگ نمیزدم اسمشو بذارم تنهایی همین است تو این بیست سال همش سعی کردم زندگی کنم ادای زنده ها رو در بیارم ولی دیگه بسه .خدا من تو این دنیای تو تو جهنم بودم اون دنیا هم که میرم جهنم پس بذار به جای اینکه ۴۰-۵۰ سال تو جهنم این دنیا بسوزم ۲۰ سال بسوزم پس خدا جون سال ۸۵ رو سال رهایی من از زندگی دنیا قرار بده بذار کمتر تو جهنم باشم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 20:0 توسط سیاوش |
|
|
توئون بی معرفتیتو تا وقتی بودی و بودم این دل پس می ده
حالا که رفتی من توئون بدم آخه روتو کم کن نم پس بده
چطور وقت درد و دل سنگ صبور دل منه که میخوای باهاش حرف بزنی
ولی تا یک دفعه دلم چیزی میخواد میری یه گوشه ماتم میزنی
تو که سیصدو شصت و پنج روز سال سیصدو شصت و چهار روزشو در به دری
برو چترت و سر یکی دیگه وا کن دیگه حوصله منو داری سر می بری
اونی که جا زدش خودشو مثل ماهی رفت و بعد واسم شد قد کوسه
پاشو از این در نذاشته بود بیرون بر میگرده دستمو می بوسه ............................................................. حیف اون قلب پاکم که دست تو سپردم کاش که روز اول تو تنهایی میمردم آره تو تنهایی میمردم . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 22:33 توسط سیاوش |
|
|
سلام رفقا :
عید همگی مبارک ببخشید دیر آپ کردم . آخه سرم شلوغه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همتونو دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 18:12 توسط سیاوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دور قلبم حصاری میکشم و روی آن مینویسم ورود ممنوع.ولی میترسم کسی با تیر زهر آلود عشق این حصار مقدس را بشکند.
|
| پیوندهای روزانه |
|
عبور از فیلتر6 عبور از فیلتر5 عبور از فیلتر4 عبور از فیلتر 3 عبور از فیلتر 2 عبور از فیلتر 1 آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 تیر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
| پیوندها |
|
آرمان شهر (سید احمد) ستاره های خاموش(حمزه) غم و شادی(کامران) مترسک(محمد) همه چیز تنها یک چیز است(المیرا) شیما ایران جک تنهاترین شراب دل (حسان ) |
|
RSS
|