![]() |
![]() |
|
| تنهایی همین است |
|
تک آرزوی من در خشکی نگاه کسی که دوستش داشتم شکست .پس
اکنون وقت شکستن من است.من چرا باید در این غربت لامکان بسوزم؟ اکنون دیگر وقت پر کشیدن خاکستر وجودم است اکنون وقت آن است که قلب لگد مال شده ام را در گوشه ای خلوت بسوزانم نکند که کسی بفهمد که قلب من بعد از شکسته شدن سوزانده شده است.حالا اگر کس دیگری هست که میخواهد روی صورتم تف بندازد بیاید دیگر این تن برای من ارزشی ندارد. یه خواهش از همه دارم دعا کنید این تن من که دیگه از درون پاره پاره شده تا آخر امسال زیر خاک بره.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 12:44 توسط سیاوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دور قلبم حصاری میکشم و روی آن مینویسم ورود ممنوع.ولی میترسم کسی با تیر زهر آلود عشق این حصار مقدس را بشکند.
|
| پیوندهای روزانه |
|
عبور از فیلتر6 عبور از فیلتر5 عبور از فیلتر4 عبور از فیلتر 3 عبور از فیلتر 2 عبور از فیلتر 1 آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 تیر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
| پیوندها |
|
آرمان شهر (سید احمد) ستاره های خاموش(حمزه) غم و شادی(کامران) مترسک(محمد) همه چیز تنها یک چیز است(المیرا) شیما ایران جک تنهاترین شراب دل (حسان ) |
|
RSS
|